تبليغاتX
پاتوق گورکن ها - علت مرگ هر کس عشق اوست
معنای معنی
 

این مطلب را به صورت موخره ای بر مطلب عشق و دوست داشتن  ذکر می کنم.تصور می کنم برای جمع بندی مناسب باشد.

 

1-عشق ،عقد شهوت و مالکيت است و خصوصيت آن طي کردن دائم يک دايره ي بسته يعني عبث بودن کليت فعل عشق در يک نمودار معنوي است که ثمري جزرنج و ملال ندارد.  عشق قبل از همبستري چيرگي  کامل غريزه جنسي برعقل است و بعد از همبستري چيرگي کامل حيرت و ناباوري بر کساني که به جان دريافته اند ديگر عاشق و معشوق هم نيستند.


2- عاشق به کسي گويند که غريزه اش بر عقلش چيره است.به همين علت به ندرت در تاریخ طریقت ، شریعت و تفکر ،نشانی از عشاق مي يابيد.ما حصل سنت شعري 1200 ساله ما در باره عشق چيست!:عاشق و معشوق اگر به هم نرسند بدبخت مي شوند زيرا که در حسرت هم اندوه خواري مي کنند و به خاطر بيماري روحي و ضعف عقل و شدت توهم  جانشان تباه مي شود .و اگر به هم برسند بدبخت مي شوند زيرا که عشق زايل شده چشم عقل باز شده توهم از ميان رفته هر دو حقيقت یکدیگررا بي هيچ اغراق و کتمان ديده بتشان نزد هم شکسته رویاهایشان فرو می ریزد .


3-حقیقت این است که عشق دشمن آزادي فرد است که عزيز ترين چيز آدمي ست .عاشق تمام وجود معشوق را مطلقا براي خود مي خواهدو اين شروع يک جنگ است.مکانيسم در آغوش گرفتن نشان درستي براي اين سخن است دو نفر دست در يکديگر انداخته هر چه عاشق تر باشند بيشتر به هم فشار مي آورند.(که من آن روز که در بند توام آزادم)
وقتي به بستر نرفته اند پر از عللي براي به هم رسيدن و وقتي از بستر بر مي خيزند پر از بهانه هاي به هم نرسيدن.حالا  حدس بزنيد عشق چيست!.کاش عشاق قبل از عقد سري به عقل مي زدند که چند آسمان و زمين با هم فاصله دارند.


4- نپذیرفتن عشق به عنوان یک بیماری نزد بسیاری از شاعران نشان از بیماری آنها نیست نشان از به خطر افتادن منافع آنهاست .هیچ فکر کردید اگر قرار باشد خواننده پاپ و شاعر و ترانه سرا  از عشق نگوید و نخواند پس چه آشی باید بپزند و چه عجوزه ای را باید بزک کند؟!به راستی که تا فقرعقل  هست عشق دکان پر برکتی ست.


5-بعضی که درصد خودآزاری بالا و حافظه ی ضعیف تری  نسبت به بقیه دارند از عاشق شدن خود در زندگی خرسند هستند زیرا معتقدند اگر عاشق نمی شدند و رنج عشق روحشان را صیقل نمی داد نمی توانستند شاعری خوب یا نویسنده و آهنگسازی مطرح بشوند این بر می گردد به این قول مشهور سندباد ! که " عشق آن شیوه از خودکشی است که با هویتی دیگر مجال بازگشت به زندگی را می دهد"

6- عشق یک دلیل و یک علت دارد .علت آن همانطور که گفته شد به سن و خصوصیات ژنتیک  و ترشح غدد درون ریز بستگی دارد.اما  دلیل آن این است که شخص از اینکه می بیند کسی پیدا شده که او را از  بی چگونگی ، تنهایی عمیق ، ملال ، سرخوردگی جنسی و عطش داشتن چیزهای زیبا  نجات می دهد و حرص تملک او را ارضا می کند بی نهایت شاد و خرسند می شود و هرگز به خود نمی گوید این نابسامانی ها ریشه هایی دارد که باید از درون و توسط خود شخص توسط راه وروش مخصوص به خود برطرف شود( معنای خودسازی) و برای همین عاشق تصور می کند با داشتن یک زن که معشوقه ی اوست از بند غصه ها و رنج ها خلاص می شود زیرا که بدین ترتیب عاشق ناخوداگاه تصور می کند که معشوقه اش او را از دست خویش نجات خواهد داد !!همان خویشتنی که مجموعه ی رنج ها و حرص ها و بیماریها و نابخردی ها و غصه ها و ناتوانی هاست و صاحب این همه محنت قادر به رهایی از آنها نیست پس آن را در وجود معشوق که همان منجی اوست می بیند ( دلیل زیبایی عشق نزد عوام در قصه ها و ترانه ها) و از طرفی معشوق ،مثل هر انسانی خود موجودی رنجور و جاهل و ناتوان است که پی نجات دهنده ای برای خود می گردد.فریب اینجاست  دو کور همدیگر را نه به شکل همراه و نه حتی به شکل راه بلکه  به شکل مقصد می بینند و مرگ از اینجا آغاز می شود.


7-عالی ترین ارتباط بین دو انسان همان است که بودا می گوید : " دوست داشتن بی چشمداشت ".این روش خردمندان و سلوک عاقلان  است. و خردمندان نیک می دانند که پرهیز از چشمداشت چه برکت و چه شوکتی به انسان می دهد.


8-عشق هرچه که هست، کسي که1-غفلت نمي کند2-فريب نمي خورد.يعني عميقا مي داند غفلت و فريب چيست به عشق تن نمي دهد و مانند فرهیختگان در برابر این مرض مقاوم می شود..تاج آتش بر سر خود نمي نهد و کارماي خود را سنگين نمي کند زيرا مي داند "علت مرگ هر کس عشق اوست."

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 21:51  توسط سندباد نجفی