معنای معنی


 

هرگاه ريچارد كاري پاي در ميدان شهر مي‌گذاشت

ما، مردم شهر مي‌ايستاديم  و به او خيره مي‌شديم

اشراف‌زاده بود

از سر تا نوك پا

مرتب و خوش‌پوش

با اندامي شاهانه

و كاملا آراسته

و

مؤدبانه سخن مي‌گفت

مردم هيجان‌زده مي‌شدند و قلبشان به تپش مي‌افتاد

هرگاه مي‌گفت:

"صبح به خير"

 

و هنگام قدم زدن چونان ستاره‌اي مي‌درخشيد.

ثروتمند بود - بله ثروتمندتر از يك شاه

و به شكلي قابل تحسين تحصيل‌كرده - در هر رشته‌اي

 

و ما مي‌انديشيديم

كه او هر آنچه بايد، دارد

تا ما آرزو كنيم

اي كاش جاي او بوديم.

 

هر روز ما كار مي‌كرديم و منتظر طلوع دوباره خورشيد بوديم

براي شروع روزي ديگر

روزها مي‌گذشت

در حسرت ذره‌اي گوشت و تكه‌اي نان لعنتي.

 

و

ريچارد كاري،

يك شب آرام تابستان

به خانه رفت

تفنگش را برداشت

روي شقيقه‌اش گذاشت

و

 

 

 شليك كرد.

 


 

ادوين آرلينگتون رابينسون

1935- 1869

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 9:46  توسط سندباد نجفی 


 

به دنيا آمديم که  لذت ببريم
از دنيا می رويم  تا رنج نبريم

 

حال مرا بازی نده
                      به درک

 

اين تو  و  اين چرخ فلک.


زمستان 1378

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 9:42  توسط سندباد نجفی 


مثل ژان پل سارتر كه دغدغه معرفت نظري و متافيزيك داشت آلبرت كامو به معناي فني ،فيلسوف نبود او را مي توان نويسنده اي دانست كه انديشه اش كاملا معطوف به زندگي و جامعه بود و از اين نظر يك روشنفكر بود و البته يكي از تاثير گذارترين روشنفكران قرن بيستم .45 سال از مرگ او مي گذرد گويي به دنيا آمد تا در دنيايي به درد نخور،حرفهاي به درد خور بزند !حرفهايي كه عميقا بر درك ما از زندگي اثر مي گذارند و از اين بابت در تاريخ نويسندگي يك جواهر به شمار مي آيد.چند نمونه از حرفهاي به دردخورش را برايتان نقل مي كنم . درباره اش فكر كنيد:

*هميشه درباره كسي كه عاشقش هستيم دوبار خود را فريب مي دهيم :بار اول درباره محاسن او و بار دوم درباره معايبش.

*تنها جنايتي كه مي توانيم درحق زندگي خود بكنيم خودكشي نيست تعمد در بيهوده سپري كردن آن است.

*زيبايي امريست تحمل ناپذير.سرانجام محتوم كشش به سوي زيبايي ،ياس و نااميدي است.زيرا زيبايي در نفس خود امريست ابدي كه ما بيهوده مي كوشيم آن را در قفس زمان محدود خويش محبوس كنيم.

*سياست ،پيشه كساني است كه نه در ذهن خويش آرماني دارند نه در درونشان فضيلتي.

*پيش رويم گام مزن ميل تعقيبت را ندارم.پشت سرم گام مزن طاقت رهبريت را ندارم.كنارم باش همچو يك دوست.

*شادي چيزي نيست جز هماهنگي ساده انسان با زندگي كه محكوم به سپري كردن آن است.

*براي اطمينان از دوام اعتقاد مردم به حكومت، استفاده از نيروي پليس به اندازه اعتماد به ايمان قلبي مردم لازم و ضروري است.

*ما تنها زماني به خدا رو مي كنيم كه بخواهيم از غير ممكن ،ممكن بسازيم.

*پوچي از تقابل نياز انسان به سوال با سكوت غير عقلاني جهان در پاسخ به سوال متولد مي شود.

*منتظر روز رستاخيز نباشيد چون چيزي است كه هر روز در اطرافتان رخ مي دهد.

*هر چيزي كه دليلي لازم براي زندگي باشد مي تواند دليل كافي براي مرگ هم باشد.

*تنها كساني كه به زندگي عشق مي ورزند ممكن است از ادامه آن نااميد و دلسرد شوند.

*تفاوت فكر من با مسيحيت چيست ؟مسيحيت به انسان بدبين و به تقدير او خوش بين است من به انسان ارج مي گذارم اما به سرنوشتش بي اعتقادم.

*گاهي دوست داريم چشمان خويش را بسته و به دروغ گوش كنيم تا به حقيقت زيراحقيقت مانند نور خورشيد آزار مي دهد و دروغ مانند لالايي شيرين به ما آرامش مي دهد.

*نمي خواهم يك نابغه باشم براي انسان بودن به اندازه كافي مشكل دارم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 9:39  توسط سندباد نجفی  | 

 

نشان توحش يك ملت

دو چيز است:

 

 پرکاری حيوانات 

 بيكاري روانپزشكان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 8:2  توسط سندباد نجفی 

 

ايمان يعني

نخواهي بداني

 واقعيت چيست .

 

 نيچه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:57  توسط سندباد نجفی 

 

 

آنكه مي گويد به من چه

 هنوز نوبتش نرسيده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:53  توسط سندباد نجفی  | 

 

كولمن باركز یكی ازاساتید مشهور آمریكایی اشعار مولوی را به انگلیسی ترجمه كرده است و یكی از هواداران تصوف است. او در سخنرانی های باگوان راجنیش حاضر بود و چند سوال كرده بود.در اینجا پاسخ  به یكی از آن پرسش های او را می خوانیم.

پروفسور كولمن باركز سوالی پرسیده است: مولانا گفته است : "سوزان سوزان خواهمش..." این سوختن چیست؟ . شمس گفته "من آتشم." آیا حرفی برای شمس دارید؟ از شمس چطور؟ این سوختن و آتش چه ربطی به اشراق خود من دارد؟
 

جواب : كولمن ! سوختن ربطی به اشراق ندارد. در راه اشراق وبیداری مسئله ی سوختن در میان نیست.  تو عاشق مولانا هستی ولی باید درك كنی كه تصوف هنوز هم به خدایی فرضی متكی است. تصوف از فرضیه ی خدا آزاد نیست. و به ویژه در تصوف، مفهوم خدا همچون یك زن است. روش آنان عشق ورزیدن است ، تا حد ممكن با تمامیت خدا را دوست داشتن است.  اینك تو یك فرضیه ی محال را دوست داری و برای آن، تمامیت و یكپارچگی مورد درخواست است. تو همان نوع سوختن را احساس خواهی كرد كه عشاق، در مقیاسی كوچكتر، احساس می كنند.

عشاق در قلبشان نوعی سوختن را احساس می كنند. یك خواست و اشتیاق عمیق برای دیدار معشوق، این احساس سوختن را ایجاد می كند. عشق ورزیدن به خداوند باید كه آتشی بزرگ در تو بیفروزد. تو روی آتش خواهی بود، زیرا تو چیزی ناممكن را موضوع عشق خودت قرار داده ای. موضوع عشق تو، چیزی فرضی است. باید گریه و زاری كنی، و باید نیایش كنی و باید روزه بگیری و ذهنت باید پیوسته به یاد معشوق باشد. ذهن این ظرفیت را دارد كه هرچیزی را تصور كند. همچنین این ظرفیت را دارد كه خودش را هیپنوتیزم كند. پس از یك تكرار طولانی، حتی می توانی خدا را ببینی، درست همانگونه كه تصورش را كرده بودی! این یك محصول جانبی از ذهنت است. تو را بسیار بسیار خوشحال خواهد ساخت، با شادمانی خواهی رقصید.

من با صوفیان بوده ام و دوستشان داشته ام ولی آنان هنوز هم یك گام با بودابودن فاصله دارند. باوجودی كه شعرهایشان زیباست ، باید هم باشد، زیرا كه از عشقشان می آید ، تجربه ی آنان یك توهم  است كه توسط ذهن خودشان ایجاد شده است. در تصوف، ذهن تا نقطه ای كش آورده می شود كه تو تقریباً برای معشوق دیوانه می شوی. آن روزهای دوری از معشوق، آن احساس سوختن را ایجاد كرده است.

در طریقت ذن اما ابداً سوختنی وجود ندارد، زیرا فرضیه ای نیست، خدایی نیست. و مسئله ی عشق هم نیست. رهرو  ذن فردی عاشق است، ولی او عشق را تمرین نكرده است، عشق همچون یك محصول جانبی از ادراك او به دست آمده است. او فقط سرشت بودایی خویش را تشخیص داده است. مسئله ی "دیگری" يعني  خدایی كه جایی در آسمان ها نشسته باشد، در میان نیست. يك رهرو ذن فقط به مركز زندگی خویش رسیده است و با بودن در آنجا، در مهر و شفقت  مشتعل می شود. عشق او، پس از اشراق او می آید، روشی برای رسیدن به اشراق نیست. ولی برای صوفیان، عشق یك روش است. چون عشق یك روش است، بخشی از ذهن- مسلط بر ما- باقی می ماند.

در طریقت ذن ، تلاش این است كه به ورای ذهن بروی، به بی ذهنی برسی، از تمامی افكار كه شامل عشق هم هست ، كاملاًً خالی شوی.ذن طریقت تهی شدن  است ، نه خدایی نه عشقی.هیچ چیز مجاز نیست، فقط یك تهی بودن خالص - خالی عالی - كه تو نیز در آن ناپدید می شوی.چه كسی وجود دارد كه احساس سوختن كند؟ چه كسی هست كه آن آتش را احساس كند؟

بنابراین باوجودی كه من عاشق صوفیان هستم. كولمن ! من نمی خواهم احساسات تو را جریحه دار كنم، ولی قطعاً خواهم گفت كه تو مجبوری روزی از تصوف به ذن روی بیاوری.  صوفیان هنوز هم در تخیلات زندگی می كنند، آنان حالت بی ذهنی را نشناخته اند و چون حالت بی ذهنی را نشناخته اند، شخصیت هایشان هرچقدر هم كه زیبا باشد، آنان فقط به اشراق نزدیك هستند، ولی به آن نرسیده اند. به یاد داشته باش، حتی خیلی نزدیك بودن هم به معنای بیداربودن نیست.

 

كولمن باركز  Coleman Barks

خدایی فرضی hypothetical god 

بیداربودن to be enlightened

طریقت تهی شدن path of emptinness 

بی ذهنی no-mind

خدای فرضی hypothetical god 

طريقت بودیسم ژاپنی که انگاره های تائویی را هم در خود دارد  zen

توهم  hallucination

محصول جانبی از ادراك او  a by-product of his realization

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:7  توسط سندباد نجفی 

بایزید بسطامی نابغه مطلق تاریخ معنویت و بزرگترین شخصیت عرفان و طریقت تاریخ اسلام و ایران و خارمیانه و کشورهای مسلمان است . به خاطر  افکار  فرادینی و فراتر از درک  و مقام سلطان العارفینی او بین همه عرفا که بدین خاطر به عنوان عالی ترین نماد و سمبل تصوف و طریقت مطرح بوده است همواره هدف سنگین ترین حملات از جانب فقهای اسلام قرار گرفته است. او را سخناني است در منتها درجه فصاحت و بلاغت و خداوندگاري معنا و معني:


و گفت : در وحدانیت مرغی شدم، جسم از احدیت و جناح از دیمومیت. در هوای بی کیفیت چند سال بپریدم تا در هوایی شدم. بعد از آن هوا که من بودم، صد هزار هزار بار در آن هوا می پریدم تا در میادین ازلیت رفتم. درخت احدیت دیدم: بیخ در زمین داشت و فروغ در هوای ابد. ثمرات آن درخت جلال و جمال بود. از آن درخت ثمرات بخوردم. چون نیک بنگریستم، آن همه فریبنده در فریبنده بود.

 

و گفت  مرا به من ديوانه ساخت پس بمردم .آنگاه مرا به خود ديوانه ساخت زندگي يافتم پس از آن مرا از من و از خود ديوانه ساخت غايب شدم . و گفت در جبروت ناپيدا شدم و از حجاب هاي لاهوت درآمدم تا به عرش رسيدم ديدم كه خالي يست . با خدا گفتم : تو را كجا جويم ؟كشف شد . خود را ديدم كه من منم  . رسيدم بدان كه مي جستم.

 

و گفت اول بار كه به حج رفتم خانه اي ديدم دومين بار خداي خانه را ديدم و سوم بار نه خانه اي ديدم نه خدايي . و  لب خويش مي مزيد و مي گفت  هم شرابم هم شراب خوار و هم ساقي . و گفت به دریایی قدم نهادم که انبیا در ساحل آن جا مانده بودند. و گفت  ندا كردند از من در من كه اي تو من.و گفت ذاتم را در دو كون جستجو كردم و نيافتم  و گفت زماني خنديدم و زماني گريستم و امروز نه مي خندم نه مي گريم  و گفت غيبي اشكار است و شهودي ناپيدا ،من در غيب حاضر و در شهود موجودم . و گفتند تو كيستي؟ گفت من ليلي ام و ليلي من و گفت من آنم كه او را دوست دارم و آن كه مرا دوست دارد منم.  و گفت صفات من در غيب او غايب است و غيب را صفتي شناخته نيست .و گفت خلق پندارند من چون يكي از ايشانم اگر صفت من در عالم غيب بينند هلاك شوند و گفت اگر يك بار مرا بيني نيك تر از آن كه هزار بار خدا را بيني .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 17:42  توسط سندباد نجفی  | 

 

 

وقتي نتوانستي حكومت كني

گناهش را گردن روسپيان بينداز

كه ديوارشان كوتاه است

حالا دوباره ديواري بلند بساز.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 16:43  توسط سندباد نجفی 

 

 

همه چيز از خدا بود

خاك

خانه

خيابان

خزانه

خلق

قبل از اينكه مدينه

در خون فرو نرفته بود.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:31  توسط سندباد نجفی 

 

 

 

 

آرتور شوپنهاور هماره يكي از چهار اسطوره ذهني من از نوجواني تا به امروز بوده ....یاد تعهد یگانه ی او به اندیشه ی معطوف به زندگی در جایی که نظریه های  معطوف به متافیزیک بیداد می کرد می افتم. او همه چیز را برای درک زندگی می خواست و برای همین حکیم است و او همه چیز را برای تحلیل رنج بشر صرف می کرد و برای همین از معرفت نظری تا درونگرایانه ترین رویکردها پیش رفت و برای همین او فرزانه است . یاد رویکرد یگانه و حیاتی او در فلسفه یعنی دیدگاه اراده انگار او می افتم که در روانشناسی مدرن مخصوصا فروید بسیار موثر و جریان ساز جلوه كرد و نیچه و ویتگشتاین که بسیار وامدار او بودند و هنر قرن 19 و 20 که به خاطرنتیجه ی فلسفه اش بسی متاثر و ستایشگر او شد. زندگی کردن با انديشه شوپنهاور چه عمیق چه امن و چه عافیت بخش است.به ياد او كه درست ترين سخنان را تا به امروز درباره زندگي گفته است و هر جمله اش چونان چراغي در ظلمت انديشه هاي عبث معنوي و متافيزيكي مي درخشد .شوپنهاوئر همیشه چونان آموزگار.شوپنهاور پل اتصال انديشه شرق و غرب شوپنهاور پل اتصال بين فلسفه و طريقت .باشد که خردش چراغ ما باشد در عصر نابخردی.

 

گزاره هايي از انديشه او


جهان تصور من است اين قضيه اي بديهي و قاطع و انكار ناپذير است و بي واسطه بر ما آشكار .بين جهان نمود و شيئ بالذات تفاوت تا جاييست كه بايد در درون خود به جستجوي آن پرداخت.صورت برون ذاتي همان جهان تكثر است كه زمان و مكان متشكل از آنست و ديگر صورت درون ذات كه خارج از زمان و مكان است و متعلق به جهان اراده يا به قول افلاطون صور مثل دو صورت جهان تمثل و تصور است.


اراده محتواست و عقل فرم و جلوه اراده در تكثر است كه تمايل و كوشش دايمي يست براي ادامه خويش يعني ادامه زندگي .اراده حقيقت است و ذات مطلق و قائم بالذات و پديدارهاي هستي نمايش اوست بدرجات مختلف. اين جهان برون ذات اراده است همانطور كه دهان برون ذات ميل خوردن...ميل منبع شر است و چون اساس زندگي بر ميل است لذا زندگي شر مي نمايد .خواهش اژدهايي سيري ناپذير است كه تاريخ شرح سيري ناپذيري آنست.زندگي مصيبت است چون سرشت آن بر اراده و سرشت اراده بر رنج است .از آنسو نتيجه براورده شدن پي در پي خواهش ها ملالي عميق و مدام است.

...اينكه دانته نتوانسته بهشت را به خوبي توصيف كند اما به استادي از پس توصيف جهنم برآمده به اين دليل است كه جهان ما نمونه تمام عيار يك جهنم است جهنمي از رنج و اندوه و حرص و وحشت و حماقت و جهالت و توحش.مسئله ي من هماره تفسير تراژدي زندگي بوده است و راهي كه به رهايي از زندگي ختم مي شود رهايي از رنج.


 ...اما خوش بيني در اين سراي دردو محنت ناشي از اراده كور زندگي يست اوست كه از درون ما به ستايش از زندگي مي پردازد تا ما را وادار كند در اين بدبختي و نكبت و مصيبت در اجراي هدف او كه همان تنازع بقاست سر فرود آوريم و به تداوم بقاي طبيعت گردن نهيم.از اين رو زاد و ولد بزرگترين توهين به خرد و فرزانگي يست... هر ميل فريبي ناشناخته است و هر ارضاي ميل، فريبي شناخته شده.اراده زيستن ، كور و نابخردانه و ناخوداگاه آفريننده وحشت از مرگ با وجود نكبت بار بودن زندگي يست...زندگي مصيبت است از آنرو كه كه پاندولي پيوسته در نوسان ميان رنج و ملال است هستي مصيبت است زيرا بر اساس تنازع بقاست .


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 4:4  توسط سندباد نجفی 

 


اگر جوياي قهرمان بازي و دلهره بودم به عقد خويش در مي آوردمت تا بازيگر برترين قمار باشم. اگر شبانگاه در سر انديشه اي نمي درخشيد به ديدارت مي آمدم تا انگيزه روشنايي ها باشي. کاش جاهل بودم و باز رفاقت را در چشمان تو جستجو مي کردم کاش در تن رمقي داشتم و باز  پرواز را از چشمان تو آغاز مي کردم.

چه دير دريافتم، که هستي  : «تمنايي چهار دست و پا» و چه زود دريافتي چه هستم : «چهارپايي به دنبالت» کاش آن خرده آبرو را چون تو عزيز مي داشتم.

 روزگاري همه کوچه پس کوچه هاي فصول را در طلبت گام زدم تا براي چشمانت که معبد من بود جواني را به قرباني آورم آنروزها جاهل بودم و غروري بالاتر از عشق نبود حال فرتوتم و فراتر از عافيت، عشقي نيست.

اگر عشق از جنس دريا بود سالها بود که طعمه کوسه ها شده بودم و اگر بي عشقي رنگي داشت سالها بود که در روح ظلمت،  تيره و تار شده بودي . اگر فقر از آتش بود سالها بود که اين شهر ، خاکستر شده بود اگر اندوه از سنگ بود اين شهر سالها بود که سنگلاخ شده بود. تهران  فرزند بيشتر  شهر بيشتر   شر بيشتر  ...چقدر خسته ام    چقدر   خسته ام ....

 

 

زمستان 1377 - مجموعه ملودي منهدم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:54  توسط سندباد نجفی  | 


 

مرا به ضلالت کشاندی
و من از تو نجات می خواهم

از اینروست که عاشق خطابم می کنند.

مرا به زانودرآوردی
و من از تو تکیه گاه می خواهم

از اینروست که عاشق خطابم می کنند.

خیانت تو را می بینم
و از تو هدایت می خواهم

از اینروست که عاشق خطابم می کنند.

 

بر گور تو ایستاده
در انتظار توام

از اینروست که عاشق خطابم می کنند.

 

اسفند ۱۳۷۵

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:26  توسط سندباد نجفی 

 

به دنيا آمديم که  لذت ببريم
از دنيا می رويم  تا رنج نبريم

 

حال مرا بازی نده
                      به درک

 

اين تو  و  اين چرخ فلک.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:18  توسط سندباد نجفی 

 

۱- مرگ امپراطور چين نزديك بود به مورخان دستور داده بود تاريخ چين را خلاصه كرده  تا آن را بشنود مورخان دربار با چند جلد كتاب قطور خدمت امپراطور رسيدند اما او گفت مرگش نزديك تر از آن چيزي است كه بتواند شنواي خواندن چندين جلد كتاب باشد مورخان شور كردند و اينبار تاريخ چين را در سه جلد تقديم امپراطور كردند اما او باز هم از پذيرش آن سرباز زد اينبار مورخان در يك جلد و دوباره پس از عدم پذيرش امپراطور در چند فصل و سپس در يك فصل و آنگاه پس از امتناع چندباره  تنها در يك صفحه تقديم او كردند اما حال امپراطور رو به وخامت رفته بود برای همین  به مورخان دستور داد تاريخ چين را تنها در يك جمله خلاصه كنند . مورخان شور كرده سخت به تكاپو افتادند سپس تاريخ ده هزار ساله چين را تنها روي كاغذي تنها در يك جمله خلاصه كردند :" آمدند  رنج كشيدند  رفتند "

 

۲- مرگ شاه ايران نزديك بود به من دستور داد تا تاريخ ايران را خلاصه كرده تا آن را بشنود من با چند جلد كتاب قطور خدمت شاه رسيدم اما او گفت مرگش نزديك تر از آن چيزي است كه بتواند شنواي خواندن چندين جلد كتاب باشد من بازگشتم و اينبار تاريخ ايران را در سه جلد تقديم شاه كردم اما او باز هم از پذيرش آن سرباز زد اينبار در يك جلد تاريخ را خلاصه كردم و دوباره پس از عدم پذيرش او در چند فصل و سپس در يك فصل و آنگاه پس از امتناع چند باره  تنها در يك صفحه تاريخ ايران را خلاصه كردم  اما حال شاه رو به وخامت رفته بود دستور داد تاريخ ایران را تنها در يك جمله خلاصه كنم . سخت به فکر چاره افتادم  سپس تاريخ ايران را تنها در يك جمله خلاصه كرده به او دادم : "تاريخ ايران تاريخ پارانويا ست "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 6:57  توسط سندباد نجفی  | 

ایمان من چیزی‎ ‎بود که در کف دستم بود و محکم به آن چسبیده بودم تا از کفم نرود اما در لحظه ای‎ ‎دستانم ‏از هم باز شد و اکنون چیزی در آن نیست اما دستانم همچنان به نشانه طلب‎ ‎گشوده است و ایمان برای من در ‏طلب دائمی معنا می شود‎... - دکتر محمد مجتهد شبستری

من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل نگران انسان هاي گوشت و خون داري‌ هستم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند....- جناب مصطفي ملكيان

شاید برای کسانی که با جریان روشنفکری آشنا هستند و آن را دنبال می کنند و به اینترنت هم دسترسی دارند خبر  ایجاد وبلاگ استاد بزرگ مصطفی ملکیان و دکتر مجتهد شبستری دو تن از مهم ترین چهره های جریان روشنفکری ایران برایشان مهم ترین خبر اینترنتی این چند سال باشد.دو گفته بالا معرفه کوتاهی بر این دو وبلاگ است.اگر علاقه مند به مباحث معرفت نظری و فرهنگی هستید توجه شما را به آن جلب می کنم.

 

معنا گرا - وبلاگ دکتر شبستری

نیلوفر - وبلاگ جناب ملکیان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 2:27  توسط سندباد نجفی 

قانون مورفي  Murphy's law   يک مثل معروف در فرهنگ غرب است که در زمان آزمايش واگن موشکي در اواخر دهه چهل میلادی به وجود آمد به اين دليل كه اين قوانين بسيار هوشمندانه كشف شده و گويي بسياري از حقايق پوشيده طبيعت را كه آن ها را ميبينيم اما قادر به كشف آن نيستيم را بيان مي كند خواندن آنها و تفكر درباره آن ها را براي درك بهتر زندگي با اهميت است.نخستین پيامي که اين قانون بيان مي‌کند اين است که در هر حالتي که احتمال خراب شدن يا خطا رفتن باشد بي‌شک اين اتفاق مي‌افتد. «اگر راه‌هاي متفاوتي براي انجام کاري باشد که يکي از آنها به خرابي يا فاجعه بيانجامد، حتماً يک نفر کار را به همان صورت انجام خواهد داد.» که معمولاً به اين صورت بيان مي‌شود: «هر چيز که مي‌تواند خطا برود، خطا مي‌رود.»

اين نامگذاري  ريشه در سخنان و خاطرات سرگرد ادوارد مورفي دارد که در مرکز نيروي هوايي ادوارد همراه گروه استَپ روي پروژه آم ایکس ۹۸۱ کار مي‌کرد.اين عبارت در انعکاس جمله‌اي که مرفي پس از شکست دستگاه اندازه‌گيريش گفته ابداع شد كه براي آزمايش تحمل نيروي گرانش انسان هنگام کاهش سريع سرعت انجام شد. اين آزمايش روي يک واگن که موشکي براي سرعت گرفتن و چندين ترمز هيدروليک براي ايستادن روي آن سوار شده بود انجام مي‌شد  مرفي دستيارش را مقصر اين شکست شناخته و گقته‌است: «اين مرد راهي براي اشتباه کردن داشته باشد، بي‌شک اشتباه مي‌کند.»


 تعابير مختلف قانون مورفي:


هيچ چيزي به آن آساني که به نظر مي‌رسد نيست.
هر چيزي بيش از آن حدي که تصور مي‌شود طول خواهد کشيد.
چيزي که ممکن است خراب شود، خراب مي‌شود.
اگر احتمال خراب شدن چندين چيز وجود داشته باشد، آن يک خراب مي‌شود که بيش‌ترين خسارت را بزند.
نتيجه
اگر بدترين زمان خراب شدن براي چيزي وجود داشته باشد، درست در همان زمان خراب مي‌شود.


 قانون ساد


قانون ديگري هم وجود دارد موسوم به قانون ساد که معمولا مترادف قانون مورفي تلقي مي‌شود .قوانين مورفي را آمريکايي‌ها به کار مي‌برند در حالي که ساد بين انگليسي‌ها محبوب تر است. البته در بحث‌هاي تخصصي بسياري اصول ساد را وسيع تر از مورفي مي‌دانند و معتقدند قوانين ساد بيشتر بر مسئله بخت و اقبال تاکيد دارد . قوانين ساد مي‌گويند بخت خوب يا بد برقامت شخص دوخته شده :

از دست دادن شنوايي براي همه نا گوار است اما اين اتفاق دقيقا براي آهنگساز مشهوري چون بتهوون رخ مي‌دهد .
به شهري ديگر مهاجرت مي‌کني انگار فقط به اين دليل که آنجا با يک همشهري آشنا شوي و با او ازدواج کني .
با اين حال، خود کلمه (ساد) با توجه به معاني غير اخلاقي که داشت منفور بود و مردم مورفي را جاي آن به کار بردند.

تعابير مختلف قانون مورفي

هيچ چيزي به آن آساني که به نظر مي‌رسد نيست.
هر چيزي بيش از آن حدي که تصور مي‌شود طول خواهد کشيد.
چيزي که ممکن است خراب شود، خراب مي‌شود.
اگر احتمال خراب شدن چندين چيز وجود داشته باشد، آن يک خراب مي‌شود که بيش‌ترين خسارت را بزند.
نتيجه
اگر بدترين زمان خراب شدن‌ براي چيزي وجود داشته باشد، همان زمان است که خراب مي‌شود.


تعابير ديگر

اگر چيزي قابل خراب شدن نباشد، پس حتما مي‌شود.
اگر پيش‌بيني مي‌کنيد که چهار احتمال براي خراب شدن چيزي وجود دارد و از قبل تمهيدي براي آن‌ها انديشيده‌ايد، پس حتما راه پنجمي به طور غيرمنتظره به وقوع مي‌پيوندد.
وقايع خودبه‌خود تمايل به بدترشدن دارند.
اگر به نظر مي‌آيد که همه چيز به خوبي پيش مي‌رود، پس حتما از چيزي صرف‌نظر کرده‌ايد.
طبيعت هميشه طرف‌دار خرابي‌هاي پنهان است.
طبيعت يک حرام‌زاده‌است.
غيرممکن است که چيزي را بي‌خدشه (foolproof) ساخت چون احمق‌ها(fools) نابغه‌اند.
هرگاه برنامه‌ريزي بکني که چيزي را انجام دهي، حتما چيز ديگري به وجود مي‌آيد که بايد قبل‌اش انجام دهي.
هر راه‌حلي مسايل جديدي را به وجود مي‌آورد.
احتمال آنکه يک شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن
هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي‌افتد به غير قابل دسترس ترين مکان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي‌افتد و يا در چاه فاضلاب)
شما هر موقع دنبال چيزي مي‌گرديد هـميشه در آخـرين مـکاني که آن را جستجو ميکنيد مي‌يابيدش
هيچ اهميتـي ندارد که شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنکه آن را خريديد آن را در مغازه‌اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت
زماني که دستگاه معيوب خود را نزد تعميرکار مي‌بريد کاملا بي عيب و درست کار خواهد کرد
هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است و يا غير اخلاقي و يا چاق کننده
اگر در توده يا کپه‌اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
وسائل نقليه مثل اتوبوس و هواپيما و قطار ديرتر از موعد حرکت مي‌کنن مگر ان که شما دير برسي اون موقعه حتما سر وقت رفته
هشتاد درصد امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده‌اي.
در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
هر کسي ميتواند مدرک دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد
زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر کند
زماني که مي‌خواهيد لکه روي شيشه پنجره را پاک کنيد هميشه لکه سمت ديگر شيشه ميباشد
قانون بقاء کثيفي: براي تميز کردن هر چيزي چيز ديگري بايد کثيف گردد
اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد
اگر حق با شما باشد هيچکس حرف شما را باور نخواهد کرد
قوانين مانند تار عنکبوت مي‌باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آن ميافتند در صورتي که ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره کرده و ميگريزند
دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يکي هيدروژن و ديگري حماقت
جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساخت است
کار تيمي همواره ضروري مي‌باشد چون به شما اجازه مي‌دهد تا در صورت بروز مشکل فرد ديگري را نکوهش کنيد
احتمال آنکه طرف ناني که به آن کره ماليده شده‌است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش
شما هيچگاه نمي‌توانيد با نگاه کردن به خطوط راه آهن، بگوييد که قطار از کدام سمت خواهد آمد
ماشيني که جلوي شما در حرکت است هميشه سرعتش از شما کمتر است
هر چه عقيده‌اي بيشتر دروغين باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي‌باشد
افرادي که مي‌توانند بهترين نصيحت‌ها را بکنند، نصيحت نمي‌کنند
دود سيگار همواره به سمت افراد غير سيگاري حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد
جاي پارک مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد
براي هر عملي يک انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد
دوستان مي‌آيند و مي‌روند اما دشمنان انباشته ميگردند
هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد که علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد
تقريبا داخل شدن به کاري از خارج شدن از آن آسانتر است
هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد

اما تعابير مختلفي كه افراد مختلف بر دامنه آن افزودند

قوانين اتوبوس


اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي‌آيد.
اگر زود برسي اتوبوس دير مي‌آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده‌است.
اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.
هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد.
مدت زيادي منتظر اتوبوس مي‌ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي‌کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي‌رسد(به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي‌رسد)
اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي‌آيد.
اگر هوا سرد يا باراني است يا هر دو   اتوبوس دير خواهد آمد.
اگر فکر مي‌کنيد که زمان کافي براي رسيدن به اتوبوس داريد حتماً جدول زماني اتوبوس را اشتباه خوانده‌ايد.
اگر شما پول خرد نداريد راننده هم همينطور.
اتوبوسي که شما برنامه ريزي کرده‌ايد تا سوارش شويد معمولاً پنج دقيقه زود مي‌آيد و شما به آن نمي‌رسيد.
اتوبوسي که به آن مي‌رسيد معمولاً ۱۵ دقيقه دير مي‌آيد.

 

 

 قوانين نظامي


هرگز يک سنگر را با کسي که از تو قوي تر است تقسيم نکن
اگر افسر مافوق تورا مي‌بينيد، پس دشمن هم تو را مي‌بيند
اگر در جبهه داري خوب پيشرفت مي‌کني، حتماً به سمت دام دشمن مي‌روي
اگر نياز داري که همين الآن با افسر مافوق خود صحبت کني، يک چرت بزن

قوانين تکنولوژي


منطق عبارت است از يک روش سيستماتيک براي رسيدن به يک نتيجه غلط
تمامي اکتشافات و اختراع‌هاي بزرگ دنيا بر اثر اشتباه بجود آمده‌اند
مهمترين email اي را که ميخواهي بگيري گم مي‌شود
اگر يک برنامه کامپيوتري بدرد نخورد بايد آنرا مستند کرد
اگر يک برنامه کامپيوتري مفيد باشد بايد آنرا عوض کرد
در اجراي پروژه مهم نيست چقدر منابع در اختيار دارد به هر حال کم است

 قوانين گرافيکي


ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي‌شود.
اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده‌اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي‌رسد.
اگر سه طرح را نشان مشتري ات نشان بدهي طرحي را انتخاب مي‌کند که انتخاب آخر توست
اگر دو طرح را نشان بدهي خواهان طرح سوم است . اگر طرح سومي را ارائه کني يکي از دو طرح اول را انتخاب مي‌کند
هميشه bug يک نرم افزار در هنگام demo خودش را نمايان ميکند


 قوانين مورفي در خياطي


وقتي که شش دکمه احتياج داريد حداکثر پنج دکمه در قوطي دکمه‌ها پيدا خواهيد کرد.
وقتي عجله داريد سوراخ سوزن بيش از اندازه کوچک است.
معمولاً پارچه‌اي را که فراموش مي‌کنيد قبل از دوختن بشوييد تا آب برود هماني است که خيلي آب مي‌رود.
سوزن گم شده هميشه توسط همسر يا فرزندتان وقتي که با پاي برهنه در حال راه رفتن در اتاق هستند پيدا مي‌شود.
اتو لباس را نمي‌سوزاند مگر در آخرين پرس.
اتوي بخار شما بخار همراه با زنگ آهن را فقط روي لباسهاي ابريشمي سبک تخليه مي‌کند.


 قوانين عشق

 

 

هميشه عاشق كسي مي شوي كه در عمل بدترين گزينه براي زندگي  است.


چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي‌کند همانهايي هستند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت .


هميشه سعي مي كني كسي از تو نرنجد كه بيشترين رنج را از او ديده اي .


علاقه شما به هر کس با معکوس علاقه اون به شما نسبت مستقيم دارد.


دوام عشق بسته به ميزان  كند ذهني موجود بين دو طرف است .


هيچ چيز براي خراب شدن  يك دختر بدتر  از عاشق شدن او نيست چون زن در عشق كارهايي مي كند كه هيچ زن خرابي براي هيچ مردي نمي كند.


دوام عشق بسته به ميزان فريب هايي است كه بين طرفين با موفقيت انجام مي شود براي همين عشق بهشت خود فريبان است.


درست زماني كه حس مي كني عاشق شدي و انگيزه اي براي پيشرفت پيدا كرده اي بدترين اتفاقات براي پشيمان شدن از عشق رخ مي دهد .


هر چي خوشگلتر به درد نخور تر هر چه عزيز تر خراب تر هر چه عاشقانه تر ابلهانه تر


درست زماني كه فكر مي كني عاشق كسي شده اي و اين سازنده ترين احساس زندگي توست در حال دست زدن به احمقانه ترين كارها براي خراب كردن خود هستي


همه انتقاد ها  به ازدواج  درست هنگام امضا كردن سند عقد به ذهن عاشق مي رسد اما ديگر خيلي دير شده.


هيچ كس در زندگي بيشتر از خسارتي كه  براي رسيدن به عشق به خودت زده اي به تو ضربه وارد نكرده است.


هميشه بين عاقل بودن و احتمال عاشق  شدن نسبت  معكوس وجود دارد.


كه عشق اسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها ، آخرين مشكل عشق رفع و رجوع اين همه حماقت براي رسيدن به معشوق و نگه داري و تعمير اوست


كثيف ترين اتفاقات جنسي درست در زمان عاشق شدن رخ مي دهد.

مي خواهي آنچه به دست آورده اي را نابود كني ؟عاشق شو

مرد و زن به اين خاطر ازدواج مي کنند که نمي دانند بايد با خودشان چه  کنند - قانون مورفي  چخوف

اين واقعيت كه هيچ عاشق و معشوقي هرگز در زندگي مشترك  خوشبخت نشدند هيچ تاثيري در تصميم يك عاشق براي رسيدن به عشقش نخواهد داشت.


با هزينه مالي و جاني كه براي رسيدن به معشوقه خود صرف كردي مي توانستي چهار نفر را تصور كني كه با صرف اين پول براي رسيدن به تو از جان و مال خود دريغ نمي كنند.


اگر تصور مي كني  ظرف يك سال به عشق خود مي رسي ده سالي براي آن وقت بگذار اگر فكر مي كني راه سختي در پيش داري خريد يك قبر را در برنامه خود جا بده


عشق با يك درصد احتمال رسوايي ، صد در صد رسوايي به بار مي آورد


اگر چند نفر را براي ازدواج كانديد كردي با كسي ازدواج مي كني كه بيشترين شهوت را به او داري نه بهترين دلايل را براي ازدواج با او .دلايل خود را بعد ها براي دادگاه آماده كن


احمق به كسي ميگويند كه در جواني عاشق شود از آن احمق تر كسي كه در ميانسالي هم عاشق بماند.


عشق دو قسمت دارد  قسمت انساني عشق توهمات عاشق است كه در رختخواب تمام مي شود و قسمت حيواني عشق واقعيت اصيل عشق يا همان سكس است كه در رختخواب تمام مي شود.


درست زماني كه به عشقت رسيدي و يقين كردي خوشبختي آغاز شده است بد بختي از در و ديوار شروع به فوران مي كند.


ميزان ردو بدل شدن ماچ و بوسه در ابتداي عشق نسبت مستقيم دارد با ميزان رد و بدل شدن چك و لگد در پايان آن


ميزان رضايت  از معشوقه  نسبت معكوس دارد با ميزان دروغ هايي كه معشوقه شما بارتان كرده است


تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق  را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود- قانون مورفي سامرست موام


عشق زماني به اوج زيبايي مي رسد  كه مهمترين حقايق از جانب طرفين به زيبايي از هم پوشيده شده است


عاشق شدن بهترين كار براي درك اين حقيقت است كه هيچ كس بيرون از شما نمي تواند  شما رو خوشبخت كند


دوستت ندارد تا دوستش داري و چون دوستش نداري دوستت دارد


كسي كه باور ندارد عشق ميان مرد و زن در نهايت فرقي با رفتار دو سگ براي جفتگيري ندارد مثل سگ از باور خود پشيمان خواهد شد


هميشه درباره معشوقه خود دوبار خود را فريب مي دهي يكبار درباره محاسن او و بار ديگر درباره معايبش - قانون مورفي كامو


دوام عشق بسته به ميزان  توهم و شهوتي است كه طرفين به هم دارند.


درست زماني كه درباره پاكي معشوقه خود  مطمئن شده اي او در حال انجام شرم آورانه ترين خيانت ها به شماست.


هميشه عاشق كسي مي شوي كه دستمال كاغذي كس ديگري بوده است.


عشق در نگاه اول هرگز آن فاجعه اي كه رخ خواهد داد نيست مثل نسيمي كه اول هر طوفاني به وزش مي افتد.


عشق  بيش از آن حدي که تصور مي‌شود در رختخواب تمام خواهد شد طول خواهد کشيد.


اگر در عشق به دنبال خوشبختي هستي نزد روانپزشك برو

 

 


نكته : قوانين عشق مورفي جز پنج مورد نوشته بنده است براي نقل قول ذكر منبع را فراموش نكنيد منبع اصلي اين مطلب از ويكي پدياست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:59  توسط سندباد نجفی 

 

وقتي امراض رواني را نشناسي

 

                اسم آنها را اخلاق خاص مي گذاري 

 

                                                و شب ها

                                                                           

 

                                                زير پتو گريه مي كني.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 1:4  توسط سندباد نجفی  | 


 

شعر زير از هوشنگ ابتهاج با نام "مرثيه" است و در سال 1368 بمناسبت مرگ احسان طبري سروده شده.گذشته از  ارزش بالای فنی و حکمی شعر ُ خواندن آن برای درک تاریخ این زمین سست مفید است.

 

 

روزگارا قصد ايمانم مكن
زآنچه مي گويم پشيمانم مكن

كبرياي خوبي از خوبان مگير
فضلِ محبوبي ز محبوبان مگير

گم مكن از راه پيشاهنگ را
دور دار از نامِ مردان ننگ را

گر بدي گيرد جهان را سربسر
از دلم اميدِ خوبي را مبر

چون ترازويم به سنجش آوري
سنگِ سودم را منه در داوري

چونكه هنگام نثار آيد مرا
حبّ ذاتم را مكن فرمانروا

گر دروغي بر من آرد كاستي
كج مكن راهِ مرا از راستي

پاي اگر فرسودم و جان كاستم
آنچنان رفتم كه خود مي خواستم

هر چه گفتم جملگي از عشق خاست
جز حديثِ عشق گفتن دل نخواست


حشمتِ اين عشق از فرزانگي ست
عشقِ بي فرزانگي ديوانگي ست

دل چو با عشق و خرد همره شود
دستِ نوميدي ازو كوته شود

گر درين راه طلب دستم تهي ست
عشقِ من پيشِ خرد شرمنده نيست

روي اگر با خونِ دل آراستم
رونقِ بازارِ او مي خواستم

ره سپردم در نشيب و در فراز
پاي هشتم بر سرِ آز و نياز

سر به سودايي نياوردم فرود
گرچه دستِ آرزو كوته نبود

آن قَدر از خواهشِ دل سوختم
تا چنين بي خواهشي آموختم

هر چه با من بود و از من بود نيست
دست و دل تنگ است و آغوشم تهيست

صبرِ تلخم گر بر و باري نداد
هرگزم اندوهِ نوميدي مباد

پاره پاره از تنِ خود مي بُرم
آبي از خونِ دلِ خود مي خورم

من درين بازي چه بردم؟ باختم
داشتم لعلِ دلي، انداختم

باختم، اما همي بُرد من است
بازيي زين دست در خوردِ من است

زندگاني چيست؟ پُر بالا و پست
راست همچون سرگذشتِ يوسف است

از دو پيراهن بلا آمد پديد
راحت از پيراهنِ سوم رسيد

گر چنين خون مي رود از گُرده ام
دشنه دشنامِ دشمن خورده ام

****

سرو بالايي كه مي باليد راست
روزگارِ كجروش خم كرد و كاست

وه چه سروي، با چه زيبي و فري
سروي از نازك دلي نيلوفري

اي كه چون خورشيد بودي با شكوه
در غروبِ تو چه غمناك است كوه

برگذشتي عمري از بالا و پست
تا چنين پيرانه سر رفتي ز دست

خوشه خوشه گرد كردي، اي شگفت
رهزنت ناگه سرِ خرمن گرفت

توبه كردي زانچه گفتي اي حكيم
اين حديثي دردناك است از قديم

توبه كردي گر چه مي داني يقين
گفته و ناگفته مي گردد زمين

تائبي گر زانكه جامي زد به سنگ
توبه فرما را فزون تر باد ننگ

شبچراغي چون تو رشك آفتاب
چون شكستندت چنين خوار و خراب؟

چون تويي ديگر كجا آيد به دست
بشكند دستي كه اين گوهر شكست

كاشكي خود مرده بودي پيش ازين
تا نمي مردي چنين اي نازنين!

شوم بختي بين خدايا اين منم
كآرزوي مرگِ ياران مي كنم

آنكه از جان دوست تر مي دارمش
با زبانِ تلخ مي آزارمش

گرچه او خود زين ستم دلخون تر است
رنجِ او از رنجِ من افزون تر است

آتشي مُرد و سرا پُر دود شد
ما زيان ديديم و او نابود شد

آتشي خاموش شد در محبسي
دردِ آتش را چه مي داند كسي

او جهاني بود اندر خود نهان
چند و چونِ خويش به داند جهان

بس كه نقشِ آرزو در جان گرفت
خود جهانِ آرزو گشت آن شگفت

آن جهانِ خوبي و خير بشر
آن جهانِ خالي از آزار و شر

خلقت او خود خطا بود از نخست
شيشه كي ماند به سنگستان درست

جانِ نازآيينِ آن آيينه رنگ
چون كند با سيلي اين سيلِ سنگ؟

از شكستِ او كه خواهد طرف بست؟
تنگي دست جهان است اين شكست

****

پيشِ روي ما گذشت اين ماجرا
اين كري تا چند، اين كوري چرا

ناجوانمردا كه بر اندامِ مرد
زخم ها را ديد و فريادي نكرد

پيرِ دانا از پسِ هفتاد سال
از چه افسونش چنين افتاد حال؟

سينه مي بينيد و زخمِ خون فشان
چون نمي بينيد از خنجر نشان؟

بنگريد اي خام جوشان بنگريد
اين چنين چون خوابگردان مگذريد

آه اگر اين خوابِ افسون بگسلد
از ندامت خارها در جان خلد

چشم هاتان باز خواهد شد ز خواب
سر فرو افكنده از شرمِ جواب

آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن
سينه ها از كينه ها انباشتن

آن چه بود؟ آن جنگ و خون ها ريختن
آن زدن، آن كشتن، آن آويختن

پرسشي كان هست همچون دشنه تيز
پاسخي دارد همه خونابه ريز

آن همه فريادِ آزادي زديد
فرصتي افتاد و زندانبان شديد

آنكه او امروز در بند شماست
در غم فرداي فرزندِ شماست

راه مي جستيد و در خود گم شديد
مردميد، اما چه نامردم شديد

كجروان با راستان در كينه اند
زشت رويان دشمنِ آيينه اند

آي آدم ها اين صداي قرنِ ماست
اين صدا از وحشتِ غرقِ شماست

ديده در گرداب كي وا مي كنيد؟
وه كه غرقِ خود تماشا مي كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 0:51  توسط سندباد نجفی 

عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتواند وجود داشته باشد. همانطور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد. بدون اکسی توسین نیز واکنش های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی هایی همچون رمئو وژولیت نمی انجامید.

البته هورمون های استروئیدی نظیر استروژن ( estrogen ) و تستوسترون ( testosterone ) در رانه جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین ( phenylethylamine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود. PEA یک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و میتواند موجب تحریکات مشابهی شود. این همان ماده ای است که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق را در شما پدید می آورد و همان که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله های تلفنی را تامین می کند. این ماده که در اصطلاح مولکول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.

ممکن است کسانی به این مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نور اپی نفرین ( norepinephrine ) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیر ند روابطشان را مداوم تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشد که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتایان ( روز عشاق ) به شمار می آید. یکی از موادی که همراه PEA آزاد میشود ماده شیمیایی عصبی دوپامین ( dopamine ) است. پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می دهد که ول های ماده ( نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می کنند. وقتی در حضور یک ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط اورا انتخاب خواهد کرد.

جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها دراین ترکیب شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان زده کرده زیرا اکنون همچون جادوگران زمان قدیم، ما هم میتوانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اکنون در ابتدای راه جداسازی این ترکیب شیمیایی و ساخت داروهایی است که میتواند موجب این واکنش ها درما شوند. یعنی دارو را مصرف میکنید و بعد عاشق اولین کسی می شوید که می بینید. تصور کنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما داشمندان می گویند در حال حاضر از این کشف میتوان در تنظیم بعضی واکنش های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمند تر دیگر استفاده کرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنکه بتوانید با خوردن یک دارو کسی که دوستش دارید را عاشق خود کنید ؟ اما در حال حاضر پژوهش هایی که روی مولکول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در ازمون مواد شیمیی وابسته به بیماری های ذهنی از جمله بیماری پارکینسون فوق العالده موثر باشد.

آنچه در باره عشق می دانیم هنوز عمدتا خارج از کنترل ماست. برای مثال شیفتگی ظاهرا نخستین مرحله عاشق شدن است، کششی اجتناب ناپذیر به سوی معشوق. این جذبه موجب ترشح انفجاری مواد شیمیایی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین می شود. با کمک فنیل اتیل آمین ( که سرعت جران تبادل اطلاعات میان سلولها را افزایش می دهد )، دوپامین ( که ما را برافروخته می سازد و باعث میشود در نتیجه گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیم ) و نور اپی نفرین ( که موجب تولید ادرنالین می شود )، کاری می کند که جهان به کام ما باشد، چشم هایمان آکنده از برق عشق شود و قلبمان تندتر بتپد. پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان که در حضورش تمام این واکنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، کشش ما بسوی او نیز شدیدتر می شود. در این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است. در واقع آنچه شیفتگی می نامیم تمام آن کارهایی است که این سه ماده شیمیایی با ما می کنند. احساس می کنیم سرشار از انرژی هستیم، روی ابرها سیر می کنیم و میتوانیم بدون خستگی ساعت ها حرف بزنیم.

به گفته فیشر (H.Fisher )، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین ( که ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد ) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمرکز می شوند. او می گوید « وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می کند و … مردان آسان تر از زنان این کار را می کنند و این به خاطر طبیعت دیداری تر آنها است. »

مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر می انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بیخوابی و رفتار جهت دار را تقویت می کند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه دیده می شود، توسط پژوهشگران یونیورستی کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سرتونین ( cerotonin ) کمتری دارند و دیگر اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوب شده است. این مقدار اندک سرتونین همان چیزی است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری – عملی دیده می شود و این احتمالا تبیین می کند که چرا عاشق در باره معشوق خویش این همه وسواس فکری دارد.

دوپامین به نوبه خود تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکند که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شود. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد. اکسی توسین نیاز به در آغوش گرفتن را در عشاق بوجود می آورد و سبب می شود که تماس نزدیک با جفت افزایش یابد. به گفته پژوهشگران دانشگاه کالیفرونیا در سان فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانیی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است. » وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کند. هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود.

به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنند. به همین دلیل است که جدا شدن این قدر کار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه ای به طرف مقابل ندارید و میدانید که باید اورا ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمیتوانید ». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا کرده اید. ترک اکسی توسین وقتی که شما را به فرد نامناسبی قلاب کرده باشد، میتواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسی کانتین ( oxycontin ) که ساختاری مشابه اکسی توسین دارد، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آید.

نحوه انتقال سرتونین از پیامبر های عصبی به سلول هدف در محل سیناپس ( در افراد عاشق با ترشح دوپامین این مسیر دچار اختلال می شود تا فرد عاشق، عیوب معشوقش را نبیند ! )


در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یک گونه تک همسر( monogamus ) به شمار نمی آید؛ ما در میان آن 3 درصد از گونه هایی که تک همسراند جایی نداریم. گونه هایی که تا آخر با همسرشان می مانند معمولا دارای مقدار زیادی از یک ماده شیمیایی دیگر به نام وازوپرسین ( vasopressin ) هستند که در اصطلاح هورمون تک همسری نامیده می شود. در آزمایش هایی که در آنها این هورمون به مردان تزریق شده تمام شواهد مورد نیاز به دست آمده است. جدا کردن مردان پیش از آمیزش نشان داد که پیش از آمیزش نسبت به تمام زنان بی تفاوت بودند. در حالی که 24 ساعت پس از آن ورق بر می گردد و حسادت های شوهرانه نیز آغاز می شود.

به این ترتیب وازوپروسین که درواقع یک هورمون ضد ادارای است، با تشکیل رابطه تک همسری بلند مدت در ارتباط است. دکتر فیشر معتقد است که اکسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نور اپی نفرین در مغز تداخل می کنند. شاید به همین دلیل باشد که با افزایش دلبستگی عشق شور انگیز کمرنگ می شود.

دانشمندان می گویند که پس از دوره معینی که بین یک سال و نیم تا چهار سال طول می کشد، بدن فرد به محرک های عشقی عادت می کند. پس از ایجا مقاومت در برابر مواد انگیزاننده ای همچون PEA، عشق شورانگیز به سردی می گراید و تبدیل به چیزی می شود که هلن فیشر در کتاب « آناتومی عشق » دلبستگی می نامد. در این مرحله مغز شما شروع به تولید اندورفین ( Endorphin ) می کند. این افیون مغز بیشتر شبیه مورفین هستند تا آمفتامین و بیشتر مخدر هستند تا محرک. فیشر می گوید: « برخلاف PEA، اندورفین ها ذهن را ساکت می کنند و به تدریج می کشند.» از این رو آنچه گاهی « اضطراب جدایی » نامیده می شود در عمل ممکن است نوعی کنار گذاشتن مخدر باشد.

 

نرخ طلاق در سالهای چهارم ازدواج به اوج خود می رسد. در این زمان شالوده هایی شیمیایی عشق شورانگیز فرو می ریزد. شاید نام فیلم کلاسیک مریلین مونرو، « خارش هفت ساله » را باید « خارش چهارساله » می گذاشتند. ناگهان ایرداهای همسرتان را می بینید. تعجب میکنید که چرا عوض شده است. در واقع همسر شما احتمالا به هیچ وجه تغییر نکرده است؛ موضوع فقط این است که اکنون می توانید اورا بی پرده ببینید نه از پشت شیشه رنگی هورمون ها. در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است که ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند. علاوه بر این اکسی توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد میکند. وازوپروسین نیز به کمکتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می کند. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند.

آيا عميقا حس نمي كنيد اين كه شوپنهاور مي گويد عشق فريب طبيعت براي ادامه زاد و ولد در نتيجه ادامه تنازع بقاست خردمندانه حرفي است كه درباره عشق زده شده است و شاعران تا امروز جاهلانه به اين فريب مهيب دامن زده اند؟

 

 

منبع بخش سلامت مجله نیویورک تایمز
ترجمه کاوه فیض اللهی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:47  توسط سندباد نجفی  | 

 

سر چهار راه پپسی كولا  سوار تاكسی شدم و جناب راك رو كنار خودم دیدم

 

  •  
  • جناب راك سلام؟
  • سلام پسرم؟
  • ببخشید اما من پسرشما نیستم
  • الان همه خودشونو به من نسبت میدن  تی شرت چارلز منسون می پوشن  50 هزار نفرو دور خودشون جمع می كنن و كارایی می كنن كه فقط تو سیرك می كنن
  • درسته
  • تبدیل شدم به تیمارستان و توالت عمومی هر كی هر غلطی بخواد بكنه با اسم من می كنه
  • خدا نكنه دور از جون
  • خوب می كنن !سیگار داری؟
  • نه ،حالا خودتون چی گوش میدید؟
  • دكتر ممنوع كرده 
  • خدا نكرده مریضیتون چیه ؟
  • ردیف نیستم توهم می زنم(به راننده)آقا این صدای ضبطتو كم كن
  • ایشالا كه طوری نیست
  • تو دهه 60 فكر می كردم خیلی موجود خاصی هستم و باید دنیا رو نجات بدم .تو دهه 70 پسرم هوی متال زد رو دستم ، توهم زده بود حالا كه خدا نشد شیطان میشه . تو دهه 80  رفتم جلوی میز آرایش تو دهه نود  رفتم سر اصل مطلب
  • منظورتون  ...
  • سكس و دلار  ...این كیه داره می خونه؟
  • داوود بهبودی
  • یكی هم ما داریم اوزی ازبورن
  • پیش بینی شما راجع به قرن بیست و یك چیه چیكار می كنید؟
  • نمی دونم ولی می گن من مردم  شما چیزی نشنیدی؟
  • می گن راك دیگه یه سبك خاص دهه شصت و هفتادی نیست نود و نه درصدش كاملا یه موزیك پاپه مثل سبك دیسكو و رپ ولی این كه خیلی خوبه
  • چیش خوبه؟
  • دیگه دچار توهم متفاوت بودن و نجات دادن دنیا  نمی شید در حالی كه خودتون معترفید كه هیچوقت آدم نرمال و ردیفی نبودید
  • خب اره راست می گی من همیشه زیاده روی كردم چت زدم
  • اینهمه حشیش در دهه 70و 60 دود شد علتش چی بود؟
  • منظورت چیه علتش چی بود؟
  • شما به طور طبیعی دچار توهم بودید پس دیگه توهمزا چیه روش مصرف می كردید؟
  • آدم وقتی نتونه بسازه خراب می كنه
  • اوه ولی من فكر می كردم شما ذاتا نشئه باز و خود تخریبگر هستید
  • رومن گاری می گه از دروغ غافل نباش، جز دروغ هیچ چیز حقیقت نداره
  • منظورتون چیه؟
  • راك هم یه داستانه بشنو و لذت ببر
  • به خودتون بدبین شدید یا درویش مسلك شدید؟
  • نه اتفاقا خوب دارم پول درمیارم
  • پس منظورتون از باور نكن چی بود؟
  • برای هر كسی یه روز دروغ من به عنوان چیزی كه همیشه جواب بده درمیاد
  • از گروه های راك كدوم رو دوست دارید؟
  • من راك گوش نمی دم سیگار داری؟
  • عرض كردم خیر ، شوخی می كنید
  • خب راستش بعضی وقت ها jj cale
  • چه جالب حالا چرا جی جی ؟
  • راستش تنها كسیه كه گیتار رو كتك نمی زنه
  • اوه قول میدم پس پیتر گرین هم دوست داری؟
  • می تونم دوست نداشته باشم؟
  • آخه گفتید راك گوش نمی دید
  • راستش دروغ گفتم كه راست گفته باشم
  • راستی فرق بین راك و جاز چیه?
  •  گر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند ، بهتر كه سخن گوئی و خاموشت كننند .سخن گویی تا خاموشت كنند یعنی راك ،خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند یعنی جاز
  • جدا اینطور فكر می كنید؟
  • جاز دنبال كسی می گرده كه غمش رو با جاز تقسیم كنه اما راك دنبال  یه گوش مفت می گرده
  •  بلوز چی؟
  • بلوز یعنی به جای نفرین بر تاریكی یه شمع روشن كن راك بر عكس اینه جای فندك زدن عربده بزن
  • رفتارهای روان نژندانه مثل ردیو هد را چگونه ارزیابی می كنید ؟
  • مثل هر آدمی هر موزیكی یه روز مریض میشه
  • اما طرفدارای زیادی دارن مرض كه طرفدار نداره
  • ببین تو یه جامعه چه مرضی شایعه اون رو به شكل موزیك دربیار روانكاو ها هم میان كنسرتت
  • قضیه این  راك موزیك اعتراض چیه؟
  • اگر ندونی به كجا می ری، چجوری توقع داری به اون جا برسی؟
  • منظورتون اینه كه...
  • نشنیدی می گن خشم با دیوانگی آغاز می‌شود و با پشیمانی پایان می‌پذیرد
  • چیزی از توش درنیومد؟
  • برای بهانه گیر همیشه بهانه هست
  • شما خیلی خوب خودتون رو نقد می كنید
  • سقف آرزوهات را تا جائی بالا ببر كه بتونی چراغی بهش آویزون كنی
     
    یعنی می خواید بگید ماموریت تو در زندگی تغییر دادن جهان نیست، تو مامور تغییر خویشتنی
  • تو بودایی هستی بچه؟
  • نه من سمت میدون جمهوری می شینم
  • می دونی راك اونوقتا دو تقدیر داشت تخریب دنیا و تخریب خویشتن به بهانه ناتوانی در ساختن دنیا و ناتوانی در شناخت خویش
  • راستش من فكر می كنم اونقدر که دنبال تخته خواب راحت بودید دنبال خواب راحت نبودید
  • تو خودت چی راك گوش نمی دی؟
  • تا 20 سالگی سبك راك برام مهم بود وقتی 25 ساله شدم فقط یه سری از گروه های راك برام مهم شدن وقتی به 30 رسیدم فقط یه سری از  البوم های راك و الان كه از سی رد كردم فقط یه سری از آهنگ های راك
  • خب این تقدیر هر موزیك بازیه پس معلومه كه كلاسیك وجز و بلوز گوش می دی
  • به لحاظ سبك بله
  • مارو فراموش كردی
  • نه من ارشیوی از آهنگای راك رو دارم كه روش مار خوابوندم
  • ای جهان سومی موزیك باز
  • خیلی ممنون
  • این ماره كه می گی اینطرفا ساقی پنیر سراغ داره؟
  • ساقی پنیر دیگه چیه؟
  • (به راننده)اقا قربون دستت من سر روزولت پیاده میشم  اون داوود بهبودیتم وردار ویلی نلسون بزار بزنه بالا 
      
    به نظر شما چرا جوونا برای طرفداری از گروه راك و متال محبوبشون دل و روده همو بیرون میارن؟
  • برای اکثر مردم مرگ در راه اصول آسون تر از زندگی کردن بر اساس اونه
  • این چیزی كه الان گفتید عین یكی از حرفای بوداست
  • ببینم چرا اینجا خیلی از جوونا  یا پینك فلوید گوش میدن یا متالیكا ؟مگه موزیك نمی رسه اینور؟
  • این گروه ها قسمتی از رفتار هویت خواهانه جوونای كشورهای استبداد زده هستن
  • خب چرا بیتلز گوش نمیدن پینك فلوید كه تو شهرت و موفقیت انگشت كوچیكشه
  •  پینك فلوید آنارشی داره روان رنجوری داره البوم دوال داره كه كمتر كسی داره از همه مهمتر راجر واترز داره كه پیغمبر جوونای روان رنجور جهان سومیه اما بیتلز فقط بهترین گروه راك تاریخه همین
  • خب اره با بیتلز نمیشه شعاری به درد بخور برای جهان سومی ها تعریف كرد نمی تونن باهاش همذات پنداری كنن
  • نه كه نمیشه پینك فلوید، متالیكا ، مدونا این جور اسامی تو كشورهای استبداد زده ، كد ها و المان های رفتارهای  هویت خواهانه و معترضانه هستن
  • اره ما هم دهه 60 داشتیم حالا چرا این گروه ها ؟
  • اینجا موزیك ممنوعه وقتی چشم باز می كنن  فقط چند تا اسم  معروف جلوی چشمشونه یه خورده كه بزرگ میشن حتی اگر موزیسین هم بشن چون از بچگی با این كلیشه ها بزرگ شدن براشون خدا باقی میمونن
  •  دركتون می كنم
  •  البته كاركردشون یه روز تموم میشه مایكل جكسون و بیلی آیدل زمان جنگ نماد غرب گرایی یعنی معارضه با دولت بودن
  • عجب  كشور باحالیه همه چی توش سیاسیه حتی موزیك
  • وقتی امنیت نیست همه سیاسی میشن تا ثبات پیدا كنن وقتی امنیت هست همه میرن تو كافه چیزی بخورن
  • می دونم وقتی یه جوون ایرانی پوستر پینك فلوید تو خونه قاب می كنه این همون قاب كردن پوستر پینك فلوید توسط یك جوون لندنی نیست می دونم
  • پینك فلوید برای یك لندنی یك گروه موفق راكه كه اون رو دوست داره و جزیی از فرهنگ اون و هواییست كه توش تنفس می كنه اما برای یك نوجوون ایرانی كه حتی به دو درصد از محصولات موزیك غرب دسترسی نداره و نمی دونه داستان موزیك غرب چیه و از همه مهمتر راك  فرهنگ اون نیست معناهای متفاوتی داره
  • فقط كاركرد موزیكال نداره ...آقای راننده به خاطر شیش و هشت ممنون
  • متالیكا برای یك نوجوان ایرانی یك كده ، جوان جهان سومی كه حق اعتراض نداره رو به گونه ای دیگه از اعتراض كه همون متفاوت بودنه وصل می كنه .پینك فلوید و مدونا و متالیكا از طرفی نشون از بی سوادی موزیكال ما هم هست به خاطر اینكه  كه فقط دونه درشت های غرب رو می شناسیم
  • اره می فهمم جوون می خواد بگه من با اینجا مشكل دارم میره سمت غرب حالا نماد موزیك غرب بین جوونای اینجا چیه مدونا و متالیكا و پینك فلوید
  • البته گاهی اوقات خود غرب زدگی صرف هم هست بدون این تفاسیر مثل گرایش به پدیده جنیفر لوپز
  • الان دیگه همه جا غربی شده واژه غرب زده دیگه داره از دور خارج می شه
  • بنابراین جناب راك  تعجب نكن وقتی جوون ایرانی  در تعریف از گروه پینك فلوید و متالیكا از همان لحن و واژگانی استفاده می كنه  كه یك بسیجی برای تعریف از دین اسلام.
  • چه خوب پس من می تونم اینجا رییس جمهور شم . پس داستان موزیك گوش كردن شما اینه
  • این سه فرمول : مد گرایی (غرب گرایی)، مخالف خوانی ، هویت خواهی یعنی وقتی كسی كه موزیك باز نیست یعنی گروه محبوبش رو از بین چهارصد تا گروه دیگه انتخاب نكرده ولی در خانه خود پوستری از متالیكا و پینك فلوید و مدونا نصب كرده به احتمال قوی تو این فرمول جا می گیره
  •  مگر درصد خیلی كمی كه موزیك بازن كه اصلا به چشم نمیان
  • وقتی جوانان كشوری حكومت آن كشور را دشمن خود و ازادی خود می بینند همه انتخاب ها حتی سلیقه هنری انها هم سیاسی می شه بدین ترتیب پینك فلوید و متالیكا و مدونا و بقیه پر فروش های غرب نماد هنجار ستیزی  مد گرایی و  غرب زدگی می شه.
  • خب آره قشرهای سیاسی و فرهنگی خاص موزیك های خاص گوش می دن. من یك جوون ایرانی ندیدم كه با دولت موافق باشه و اسلایر  گوش كنه ، پس اینجا در ظاهر خیال می كنن كه خیلی با راك حال می كنن اما در باطن قضیه چیز دیگس
  • نمی دونن سلیقشون در موسیقی ناخوداگاه محصول یك رفتار هنجار شكنانه سیاسی فرهنگیه ... روحشونم خبر نداره
  • اما واقعا حال می كنن
  • اره واقعا حال می كنن تو دلشون نمیگن این چه زنیه من گرفتم
  • دلیلم میارن كه متالیكا خیلی خداس
  • اره دلیل هم میارن كه بگن سلیقه درخشانی داریم
  • اما نمی دونن كه خودشون و انتخابشون  محصول یه عكس العمل فرهنگی سیاسیه كه به خیلی از خودشون قبل تر بر می گرده
  • متالیكا مهریه كه می خوره تو پیشونی یه جوون جهان سومی معترض با این توهم كه خودش دست انتخابی روشنگرانه زده
  • بهشون بگی شاخ درمیارن
  • حتی ممكنه بتكوننت . برای همینه كه پینك فلوید در ایران و عراق و عربستان بهترین گروه موزیك تاریخه اما در جهان یكی از گروه های موفق راك كشور انگلیس و متالیكا در ایران خود موزیك متاله اما در جهان یكی از گروه های موفق سبك ترش متال
  • این چیه راننده گذاشته ؟
  • من یه موزیك باز بی تعصبم اما سختمه حتی اسم اینا رو ببرم
  • می دونم موزیك بیماری دارید اما خب كیه آخه خیلی سعی می كنه مثل امیرآرام بخونه
  • شما امیر آرام رو از كجا می شناسید ؟
  • دارمت برو دارمت
  • علی رضا عصار قسمتی از موج موسیقی كاریكاتوریه عرفانیه عقل گریزانه شبه فاشیستی بازاری  تحت حمایت دولت .
  • اجرا توسط پشم الدین کرک آبادی لب شتری های  این سی سال .حالا خودت چی گوش میدی؟
  • همه چی
  • بدون دارو و جنس ؟
  • شما در چهره من نشانی از اختلال عقلی یا روان نژندی می بینید جناب راك ؟
  • نه همینجوری پرسیدم
  • من از زندگی و از موسیقی و از سلامتیم لذت می برم
  • یعنی موزیك بازی كه عمل داره از موزیك لذت نمی بره؟
  •  ذهن یعنی پردازشگر موزیك و هر چیز دیگه با محرك و مخدر تخریب می شه برای همین  اعتیاد عملی ابلهانس
  • اره خب آدم عاقل سمت عمل نمیره
  • حتی اگر بر فرض محال بنگ باعث بشه شخص از موزیك لذت بیشتری ببره باز هم استفاده ازش یك حماقت لایزاله
  • دیگه چرا
  • چون موزیك جزیی از زندگی شماست نه همه زندگی و چون مخدر و محرك زندگی شما رو دچار بحرانی پایان ناپذیر می كنن پس اعتیاد آشكارا عملیست بر ضد زندگی چون ما برای زندگی اولا سلامت روانی و جسمی می خوایم نه درك بهتر موزیكال
  • تو به هركی كه هفته ای دو تا جوینت بزنه میگی معتاد؟
  • شما به هر زنی كه ماهی یه بار خود فروشی می كنه نمیگی جنده؟
  • ای پدر سوخته
  • از طرفی كسی كه بگه من عمیقا از موزیك لذت می برم اما برای درك بهتر موزیك مخدر و محرك  مصرف می كنم نمی خوام بگم از ساختار ذهن و شرایط سلامت ذهن همونقدر می دونه كه یه خر از قانون سطح شیب دار گالیله بلكه می خوام بگم این شخص  كارش در خیانت به زندگی خود به زودی به جنایت ختم می شه
  • آخه تاریخ راك به نوعی تاریخ انگبات بازی هم هست
  •  هیچ معتادی  اولش نمی گه این یه گرمی پهلوون تر از منه  این اول به آسمون می بره بعد می كوبه زمین بعد به زانو درمیاره بعد زمین گیر می كنه  بعد  سینه خیز سمت چاله ها.
  • سینه خیز لازم نیست سنكوپ می كنی با برانكارد می برنت من یه بار اینجوری شدم.
  • یه بار ؟
  • راستش همه می دونن باید سالم زندگی كنن و راهشم بلدن اما هیشكی طرفش نمیره
  • اینجاست كه ما یه شاعر داریم می گه عالمی دیگر بباید ساخت و وزنو آدمی
  • می شناسمش اسمش حافظه عملش الكل بوده
  • حاجی بی خیال شو
  • من شنیدم كسانی كه گرایش به عمل دارن یه جور اختلال ژنتیك دارن
  • ما اصطلاحا میگیم طرف جنسش خرابه متاسفانه مغزشون مشكل داره ردیف نیستن از بچگی داستان داشتن
  • منم از بچگی تو توالت سیگاری زدم
  • در ادبیات هم بهش می گیم انسان فرومایه یعنی كسی كه ذاتش خرابه یعنی به تخریب گرایش داره یعنی از توش چیزی درنمیاد
  • از جیمی هندریكس چیزی درنیومد؟
  • مثل یه زن خیلی خوشگل خودفروش .واسه خودش چیزی در نمیاد چون قبل از سن سی و پنج مرخصه یعنی بعدش دیگه به هیچ دردی نمی خوره اما برای بقیه چرا خیلی چیزا از توش دراومده و خیلی ازش لذت بردن
  • خب اره درست اول زندگی عزراییل اومد سراغش گفت خاك بر سرت آخه الان موقع خوراك مار و مور شدنه؟
  • جیمی هندریكس برای ما جیمی هندریكسه برای خودش به قول كافكا خنجری بود كه درون خودش می پیچوند
  • خدا دخترم جنیس جاپلین رو رحمت كنه
  • یه نابغه در موسیقی و یك ابله خراب در زندگی شخصی درست مثل یه صافكار و نقاش و باطری ساز تمام عیار در حرفه خویش اما یك احمق گنگ در زندگی شخصی
  • كاریش نمیشه كرد؟
  • متاسفانه معمولا نه .انگار گرایش به اعتیاد وابسته به عقیده نیست بسته به فرامین كروموزم شماست
  • عجب حرفی
  • آمار هم همینو میگه از هر 1000 معتاد انگار فقط دو سه نفر تا آخر عمر ترك كردن
  • آمار چیه تاریخ موزیك رو نگاه كن  كی زده كه ترك كنه.. تو خیال می كنی ماری جوانا رو انتخاب كردی توباید معتاد می شدی
  • متاسفانه یه همچین چیزیه .بادی گای رو نگاه كن پدر بزرگ و معلم و استاد همه اسطوره های راك
  • ببخشید كه پدر منم هست
  • با 75 سال سن روی سن 90 دقیقه كارهایی می كنه كه هیچ جوونی از پسش برنمیاد .پنجاه ساله این شخص بهترین گیتاریست دنیا از دید بهترین گیتاریست های دنیاست هم عاشق زندگیه هم موسیقی
  • هیچوقت هیچی نزد همیشه هم می خنده
  • انسان سالم  منطقا و طبیعتا سمت تخدیر نمیره
  • این حرفات یعنی درك این مسئله امروزه از درك موزیك مهمتره
  • اعتیاد یعنی اینكه شما زنی جذاب و زیبا داشته باشی كه همه چیز شماست اما زنت رو برای قرض گرفتن ماشین چمن زنی همسایه ، هر روز به او تقدیم كنی
  • اگر زن زشت و بداخلاق بود چی؟
  • مدارا كنید بهتره تا اینكه یه روز بشنوید مردای همسایه اسم زنت را گذاشتن  چمن زن
  • تازه اخرش ممكنه پول تعمیر ماشین چمن زنی رو هم ازتون بگیرن
  • و حتی ممكنه بیان و بگن وقتی زنتو می فرستی  یادش بده درست چمن های مردم  رو اصلاح كنه در صورتی كه مرد همسایه اون رو برای چمن زنی از شما نگرفته
  • وای چه داستانی اقای راننده یه تام ویتس  بزار این پسره خیلی بامزس
  • و اونوقته كه شما می فهمی خانمتون یه ماشین چمن زنی محسوب می شه
  • ای جهان سومی چمن زن
  • تازه اونوقته كه شما می گید كاش قید اصلاح چمن ها رو می زدی و در عوض زنه از گل بهترت پیشت می موند و با لوبیا چند نوع غذا درست می كرد .اون زن ، جون شماست و اون ماشین چمن زنی هم چیزی غیر ضروری مثل هرویین چون خونه شما اصلا چمن نداره
  • تو چه جوونوری هستی بچه
  • خیلی ممنون
  • ببخشید جناب راك شما ترك كردید ؟
  • اره حاجی خیلی وقته الان ده ساله پاكم فقط ترامادول زدم
  • دم شما گرمه
  • بزار راحتت كنم  اهل توهم سمت توهم زا  اهل هوشیاری سمت توهم زدا بقیش دعوا سر چار نخود ناحقه
  • راستی نگفتید در تهران چه می كنید؟
  • اومدیم واسه گردش علمی
  • ماشالا  علم و عمل رو با هم درآمیختید
  • پس موزیك عملی ها هم برات جالبه 
  • دلیلش در قابلیت قابله نه در فاعلیت فاعل
  • یعنی چی؟
  • انیشتین می گه دو چیز در این هستی بی نهایته کهکشان ها و حماقت بشر،  در مورد اوّلی شک دارم ...جناب راك من كاخ پیاده می شم امری نیست ؟
  • نه پسرم روز خوش
  • شب خوش جناب راك.
  •  
  •  
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:40  توسط سندباد نجفی 

بشر با شوربختي هميشه از اين سه سوال به ظاهر ساده و سر راست اما به غايت سترگ و مهيب گريخته است  .نيكا مردي كه يكبار جانانه در برابر اين سه سوال تاب آورده و خرد خويش را به چالش گرفته تا دريابد انديشيدن به اين سه ، كليد ورود به زندگي انساني يعني با خرد زيستن يعني خوش بختي يست .


۱- آنكه هنر آن را ندارد كه از آنچه دارد احساس رضايت كند آيا هيچگاه از داشتن هيچ چيز احساس رضايت خواهد كرد؟

۲- آنچه پديد آيد روزي ناپديد خواهد شد پس خردمند چگونه دل به چيزي مي سپارد كه به ميان آمده و از ميان خواهد رفت؟

۳- چگونه از مرگ هراسناك باشم؟ وقتي من هستم مرگ نيست و وقتي مرگ آيد من نيستم .پس چگونه هراسناك باشم از مرگ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 4:22  توسط سندباد نجفی 

 

 

 

هرگاه ريچارد كاري پاي در ميدان شهر مي‌گذاشت

ما، مردم شهر مي‌ايستاديم  و به او خيره مي‌شديم

اشراف‌زاده بود

از سر تا نوك پا

مرتب و خوش‌پوش

با اندامي شاهانه

كاملاً آراسته بود

و

مؤدبانه سخن مي‌گفت

مردم هيجان‌زده مي‌شدند و قلبشان به تپش مي‌افتاد

هرگاه او مي‌گفت:

"صبح به خير"

 

و هنگام قدم زدن چونان ستاره‌اي مي‌درخشيد. 

ثروتمند بود - بله ثروتمندتر از يك شاه

و به شكلي قابل تحسين تحصيل‌كرده - در هر رشته‌اي

 

و ما مي‌انديشيديم

كه او هر آنچه بايد، دارد

تا ما آرزو كنيم

اي كاش جاي او بوديم.

 

هر روز ما كار مي‌كرديم و منتظر طلوع دوباره خورشيد بوديم

براي شروع روزي ديگر

روزها مي‌گذشت

در حسرت ذره‌اي گوشت و تكه‌اي نان لعنتي.

 

و

ريچارد كاري،

يك شب آرام تابستان

به خانه رفت

تفنگش را برداشت

روي شقيقه‌اش گذاشت

 

و

 

 

 شليك كرد.

 

 

 

 

ادوين آرلينگتون رابينسون

1935- 1869


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 4:11  توسط سندباد نجفی 

آدرس اینجانب در یاهو ۳۶۰ برای دوستانی که می خواهند با یادداشت های من درباره موزیک غرب آشنا شوند.

 

 

http://360.yahoo.com/profile-uN2KURMmeqqs6Ar5y14zc7urE2UbmImjlvjx

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 3:54  توسط سندباد نجفی 

 

هرکه مرا طلب کند مرا می یابد  هرکه مرا یافت مرا می شناسد و هر که مرا شناخت مرا دوست می دارد و هر که مرا دوست داشت عاشق من می شود و هرکه عاشق من شد من عاشق او می شوم  و  هر که من عاشقش بشوم  او  را  می کشم  و کسیکه او را بکشم بر من خونبهایش واجب است و کسیکه دیه اش بر من واجب شد پس خود خونبهای او می شوم.

 

منسوب به خدای اسلام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:30  توسط سندباد نجفی  | 


موسيقي برايم یکی از برترين لذت های زندگي یست زيرا فرايندي اساسي بين رنج و تحليل رنج را در درون ایجاد مي كند اما فكر كردن به اينكه بعد از سي سال موزيك بازي چه شخصيت هايي در موسيقي بيشترين ستايش را در من بر مي انگيزند باعث نوشتن اين تحسين برانگيزترين هاي موزيك غرب براي من شد البته مي دانم كه حدود بيست كاراكتر ديگر جا افتاده اند اما نوشتن همين تعداد براي به ياد آوردن و مقايسه نوازندگان و گروه ها آنقدر برايم جالب بود(مثل ليست كردن تحسين برنگيز ترين آدم هاي كه در زندگي ديده ام!) كه دست به رديف كردن این فهرست بزنم . اين ليست بدون تقدم و تاخر است و به ترتيب اهميت و ارزش نيست از آن گذشته خيلي گروه ها و شخصيت هايي كه روزي برايم ستايش برانگيز بودند الان در قواره سليقه من نيستند نقطه مشترک همه این اسامی لذت بخش بودن در تمام زمان ها بوده .جلوي اسم هر شخصيت و يا گروهي در داخل پرانتز سبك موسيقي آن را هم ذكر كرده ام.

 


Wolfgang Amadeus Mozart (classic
zen Music(folk
Philip Glass(classic -  minimalism
Judas priest(heavy metal
Julian bream (classic guitar
buddy Guy (Chicago Blues - Blues
Gary Moore (Blues rock - Blues - Hard rock- Heavy metal- rock
Depeche Mode (New Wave - Post punk -Synthpop
Duke Ellington (Orchestral jazz - Swing - Dixieland - Big band
Screamin' Jay Hawkins (Blues - Shock rock
Frederic Chopin (classic
Louis Armstrong (Jazz - Dixieland - Swing
Laurie Anderson (Experimental music - Art rock
Louis Jordan (Jump blues - Jazz - Blues - R&B
Wayne Shorter (Modal jazz - Crossover jazz -Post bop -Hard bop -Jazz fusion
wes Montgomery (Soul jazz -Contemporary jazz -Crossover jazz
Chris Rea (blues - rock
charlie Parker(Bebop - jazz
Charles Mingus(Bebop -Avant garde jazz -Post bop
Cannonball Adderley(Jazz- Soul jazz
Clifford Brown (JAZZ - Bebop - Hard bop
Herbie Hancock (Jazz fusion- jazz funk- modal jazz- hard bop- post bop
Niccolo Paganini(classic
patti Smith (punk rock - protopunk
Pat Metheny (Jazz fusion - Post bop
Pat Benatar (Rock - Hard rock
Pantera (Groove metal
Peter Green (Blues Rock
Pepe Romero (classic - Flamenco
perry como (Easy Listening
Paco De Lucia (Modern Flamenco
Miles Davis (Bebop - cool jazz- modal jazz- hard bop - jazz funk- jazz fusion- acid jazz
Muddy Waters (Chicago blues- Delta blues- Electric blues
Testamet (Thrash metal
T-Bone Walker (Blues- Texas blues
Nina Simone (Jazz- Blues- soul- R&B- folk- gospel
Napalm Death (Grindcore -Deathgrind
Etta James (Blues -Soul-R&B-Jazz
Elvis Priesly (Rock N Roll
George Benson (Jazz - R&B
Francisco Tarrega (classic
Fleetwood Mac (Rock- Blues rock
Richard Wagner(classic
Roy Buchanan (Blues
Joan Baez (Folk- Roots Rock-  Rock- Country
Johann Sebastian Bach (classic
James Brown (soul - funk
John Coltrane (Avant garde jazz- bebop- post bop- hard bop- free jazz- modal jazz
Jimmy Smith (Soul jazz-Hard bop - Mainstream jazz-Jazz funk-Jazz fusion
janis Joplin (Blues Rock
Joe Pass (Jazz - bebop
John Mayall (Blues rock- British blues- Electric blues
John McLaughlin (Jazz fusion - World fusion
Django Reinhardt(Gypsy jazz- Jazz
Dizzy Gillespie (Bebop - Afro Cuban jazz
Dead Can Dance (New Age - Ethereal Wave -Worldbeat
David Bowie (Art ROCK
Dio (Heavy Metal
Agustin Barrios (classic guitar
Albert King (Soul blues- Electric blues- Rhythm and blues
Alanis Morissette (post grunge
Allan Holdsworth (Jazz fusion
Sade Adu (Soul- jazz- R&B- soft rock
Shirley Bassey (Vocal- Big Band
Sonny Rollins (JAZZ
Sabicas (flamenco
Sinead O'Connor (Rock
Snap (Electronic
Tina Turner (Rock
Tom Jones (pop
Tears for Fears (New Wave
Iron Maiden (Heavy Metal
Narciso Yepes(classic
Nirvana (grunge
Boney M (Disco
Vaya Con Dios(POP
Whitney Houston (pop

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:22  توسط سندباد نجفی 

در آخرين شب سال ياد موزيك متالي افتادم كه مونس و همدم ما در دهه ۶۰ و ۷۰ بود سعي كردم در ذهن خود  آلبوم هايي كه بيشترين لذت را از اونها بردم رو به یاد بیارم اين آلبوم ها اول از همه به خاطرم اومد كه همراه با نام گروه اونها رو ذكر مي كنم.ياد همه متال بازهايي كه ديگر نيستند به خير .

 

 

Judas Priest -Ram It Down
Judas priest - pain Killer
pantera - volgar Display Of Power
Testament - Ritual
Dio - Lock Up The Wolves
Napalm Death - Utopia Banished
Manowar - Triomph Of Still
Over kill - Horror scope
Iron Maiden - No Prayer For The Dying
Deicide - Once Upon A Cross
Annihilator - Never Never Land
Panreta -Cowboy From Hell
Iron maiden -Fear Of The Dark
Fight - War Of Words
Rain bow -  On Stage
Black sabbath -TYR
Slayer- Decade Of Agresion
sepultura - chaos AD
Megadeth - Rust in peace
judas priest - Rocka Rolla
wasp - crimson idol
Pantera - Far Beyond Dariven
Twisted Sister - Stay Hungry
Kreator - Outcast
Savatage - Edge of Thorns
Testament- low
Obituary - Slowly We Rot
Napalm Death-Fear Emptiness Despair
Testament -  First Strike Still Deadly
Van Halen -For Unlawful Carnal Knowledge
Alice Cooper - Hey Stoopid
Napalm Death - Diatribes
Slayer - Seasons in the Abyss
Scorpions - crazy world

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 22:21  توسط سندباد نجفی 

 

دوزخ شهریست كه همه می خواهند به عشق خود برسند اما كسی نمی خواهد كمی هم به عقل خود برسد .چه خوش گفت هاکسلی که شاید این دنیا  جهنم دنیایی دیگر باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:4  توسط سندباد نجفی  | 

 

 

 

یکی از دوستان  برای تحقیق دانشگاهیش درباره محل دفن سر حسین بن علی پرسید که البته سوال سختی است زیرا به نظر من به دلایلی به یک راز می ماند تا یک مسئله؟

اما درباره دفن سر امام حسین اخبار مختلفی وجود دارد که مهمترین آنها را که می دانم نقل می کنم:

برخی علمای شیعه به استناد به روایاتی که در کتاب کافی و تهذیب آمده بر این عقیده اند که سر امام در جوار مزار پدرش مدفون است اما چون علی بن ابی طالب  در 40 هجری وصیت کرده بود کسی از محل دفنش مطلع نگردد و مسلمین حدود 80 سال پس از واقعه کربلا از مدفنش مطلع شدند از این رو چنین قولی را بعید می دانند....

قاضی طباطبایی در کتاب اول اربعین با این قول مشهور مخالفت می کند که می گویند سر امام از بالای در سرای یزید ربوده شد و به وسیله شیعیان در عسقلان دفن شد و در 548 هجری سر ازعسقلان خارج و در به قاهره حمل و دفن شد...

بدر تقی زاده انصاری در کتاب از مدینه تا مدینه معتقد است مقام راس الحسین در دمشق مدفن سر امام حسین است زیرا معتقد است خطابه های زینب کبری  و زین العابدین نزد یزید سبب شد یزید روش مسالمت آمیز پیش گیرد اسرا را با احترام به مدینه بفرستد و سر شهدا را در دمشق دفن کند زیرا چاره دیگری نداشته است و اصلا روایات دیگر بعید به نظر می رسند.

در کرامات الحسینیه به نقل از بحا رالانوارج 45صفحه 394 امده است که متو کل دشمن قسم خورده شیعیان(حدود150 سال بعد از یزید) ابراهیم دیزج را که یک یهودی بود را به عنوان ما موریت وتبدیل و تخریب قبر امام حسین به کربلا اعزام کرد به همراه اونامه ای هم به قاضی جعفر بن محمد بن عمارنوشت که در این پیام کتبی به او خبر دا د که ابراهیم دیزج را برای نبش قبر حسین فرستاده ام وقتی نامه ی مرا خواندی مراقبت کن که ایا دیزج  دستورمرا اجرا کرد یا نه .دیزج میگوید جعفربن محمدبن عمارمراازمضمون نامه مطلع کرد وسپس من طبق دستور ا و برای انجام ماموریت رفتم وچنان کردم  وقتی برگشتم پرسید چه کردی؟ گفتم انچه دستوردادی انجام دادم ولی چیزی ندیدم ونیافتم . گفت مگر عمیق نکندی ؟ گفتم چرا ولی درعین حال درقبرچیزی نیافتم. آن قاضی صورتجلسه را به متوکل گزارش داد واضافه کرد که به ابراهیم دیزج دستور دادم که آن محل را به آ ب ببندد وبا گاو زمینش را شخم بزند.(لازم به ذکر می دانم ظاهرا سنت پلید نبش قبر و تخریب قبر از اعراب رسیده و گمان می کنم سنت پلیدتر سر بر نیزه کردن و گرداندن و بر جایی آویختن سر را معاویه بن ابوسفیان باب کرده باشد)

 ابراهیم دیزج مجددا قضیه را برای شخصی بنام ابوعلی عماری که از او واقعیت جریان را پرسید چنین تعریف کرد : من با غلامان مخصوص خودم به سراغ قبر رفتم  قبر را کندم به حصیری برخوردم که بدن حسین بن علی علیه السلام در آن بود وازان بوی مشک می امد. آن بوریا و حصیر وبدن حسین بن علی را به همان حال گذاشتم  وبه غلامان گفتم که خاک برآن بریزند و آب بر آن ریختیم ودستور  دادم که با گاو آن زمین را شخم بزنند ولی گاو وقتی به آن محل رسید قدم پیش نمی گذاشت واز همانجا بر می گشت  من غلامان را با سوگند های سخت و به خدا قسم دادم که اگر این صحنه را به احدی نقل کنند آنها را خواهم کشت. 

همچنین در کتاب از مدینه تا مدینه از منصوربن جمهور نقل است که گفت داخل خزینه یزید شدم سر حسین بن علی را دیدم که معطر و منور بود به غلام خود گفتم پارچه ای بیاور ،آورد سر را کفن کردم و در نزد باب الفرادیس نزدیک برج سوم در جانب شرقی دفن کردم....

همچنین در شهر کوفه مسجدی به اسم حنانه وجود دارد که بارگاهی در آن هست که می گویند سر امام حسین در آن مدفون است...

همچنین در قاهره مسجدی هست بزرگ و باشکوه به اسم مسجد راس الحسین که گویند سر امام آنجا مدفون است....

ابن جوزی در کتاب طبقات الکبری و شمس الدین محمد شافعی در کتاب جواهر المطالب می گویند:یزید سر امام را برای عمرو بن سعید بن عاص حاکم مدینه فرستاد و او سر را کنار قبر مادرش فاطمه زهرا دفن کرد(اما مدفن فاطمه زهرا بر کسی مکشوف نیست)...

در مقتل الحسین آمده که برخی می گویند یزید بن معاویه سر را در خزانه نهاد تا زمان سلیمان عبدالملک(یعنی حدود 2 سال بعد) او سر را خواست آوردند هنوز معطر و منور بود دستور داد سر را کفن کرده در صندوقی نهادند نماز بر آن خوانده و در مقبره مسلمین دفن کردند.ومی گویند در زمان عمرو بن عبدالعزیز (یعنی حدودا 12 سال بعد)دستور داد تا قبر را شکافتند سررا به کربلا برده دفن کردند...

می گویند سر حسین بن علی و دیگر سرها در روز اول صفر 61 هجری به شام وارد شد و در 20 صفر توسط پسرش علی بن حسین(امام زین العابدین)در کربلا به پیکرش ملحق گردید(40 روز بعد از شهادت)...

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می گوید :در بیستم ماه صفر سر مطهر حسین بن علی به بدن شریفش ملحق شد....

آنتوان بارا می گوید روایات  مختلف از مدفن سر حسین ناشی از یک حکمت الهی است که حسین بن علی در چند مکان مورد تکریم و تقدس قرار گیرد...

و خدای او عالم است به راز تعدد مدفن های او و آنکس که تاریخ را ورق زده به قول شریعتی  یقین می داند که حسین پیروزترین شکست خورده ی تاریخ است گرچه به قول شریعتی فقط زخمهای او را به مردم نشان می دهند اما... سخن بیهوده به درازا نکشد...و ابوبکر آ لوسی شاعر عرب  می گوید:همه را رها کنید و سوی من آیید که مدفن حسین در قلب من است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 2:11  توسط سندباد نجفی 

 

 

چهار حکایت بودایی برتر از هزار کتاب از برای روشنی

 

 

 

 

یک دختر زیبا در دهکده ای باردار شد.والدین عصبانیش می خواستند بدانند که پدر بچه کیست؟ دختر ابتدا در مقابل اعتراف مقاومت می کرد، بالاخره دختر خجالت زده و مضطرب از هاكویین نام برد. هاكویین پیشوای ذن که تا قبل از آن به دلیل زندگی پاکی که داشت ، مورد احترام همگان بود. وقتی که والدین بی حرمت شده ، هاکویین را با اتهام دخترشان روبرو کردند ، او به سادگی پاسخ داد: چه عرض كنم!
وقتی بچه به دنیا آمد، والدین او را برای هاکویین بردند از آنجایی که مسئولیت آن کودک با او بود، والدین دختر از او خواستند که از بچه نگهداری کند
هاکویین در حالی که کودک را می گرفت به آرامی گفت: چه عرض كنم!

برای چند ماه او به خوبی از کودک مراقبت کرد تا وقتی که دختر مقابل دروغی که گفته بود نتوانست طاقت بیاورد. او اعتراف کرد که پدر واقعی، مرد جوانی در دهکده بود که او سعی کرده بود بدینوسیله از او محافظت کند. والدین دختر فورن نزد هاکویین رفتند ببیند تمایل به پس دادن بچه دارد.آنها با پوزش فراوان آن چه را که رخ داد ه بود توضیح دادند.
هاکویین در حالیکه کودک را به آنها می داد گفت: چه عرض كنم!
 
 
 

 

بر اساس یک داستان تائویستی ،برزگر پیر ی سال ها در مزرعه اش کار کرده بود. روزی اسبش فرار می کند.همسایه که خبر را می شنود به دیدن او می رود
از روی همدردی می گوید:" عجب بدشانسی یی! "
برزگر پاسخ داد: "تا ببینیم"
.صبح روز بعد اسب در حالی که سه اسب وحشی با خودش آورده بود، برمی گردد
همسایه با تعجب فریاد می زند:" چه عالی !"
مرد پیر پاسخ می دهد: " تا ببینیم"

روز بعد پسرش وقتی سعی می کند سوار یکی از اسبهای رام نشده شود،از روی اسب به زمین پرت می شود افتد و پایش می شکند. همسایه دوباره بر می گردد که برای این بد شانسی ابراز همدردی کند.

برزگرپاسخ می دهد:" تا ببینیم"

روز بعد افسرهای ارتش برای سرباز گیری مردان جوان به آن روستا می روند، می بینند که پای پسرش شکسته است، آنها او را معاف می کنند. همسایه به او تبریک می گوید که چه خوب شد که پسرش را به ارتش نبردند

برزگر پاسخ داد:" تا ببینیم"


یک استاد نامور ذن ، بزرگترین درس خود را این گونه بیان کرد: بودا در ذهن خود شماست.
این سخن استاد چنان اثر ژرفی بر یکی از رهرو ها گذاشت که او تصمیم گرفت معبد را ترک کند و در یک سرزمین نامسکون در انزوا روی این درون بینی به تمرکز پرداخت. او در اندیشه ی این تعلیم بزرگ، بیست سال را در آن سرزمین در انزوا سپری کرد.ـ
یک روز با رهرو دیگری که از آن سرزمین عبور می کرد ،ملاقات کرد. خیلی زود متوجه شد که آن رهرو نیز زیر نظر آن استاد نامور آموزش دیده است و پرسید: لطفا به من بگو، در باره ی بزرگترین درس استاد چه می دانی؟
چشمان آن رهرو برقی زد"ا ،نظر استاد در این مورد خیلی روشن بود. او می گوید بزرگترین درسش این است: بودا در ذهن شما نیست."

 

 

دو رهرو در حالی که کاسه های خود را در رودخانه می شستند متوجه یک عقرب شدند که در حال غرق شد ن بود.یک رهرو فورا با ملاقه اش او را گرفت وروی صخره ی ساحل گذاشت در حین انجام این کار نیش زده شد. او به کار شستن کاسه اش بازگشت و عقرب دوباره در آب افتاد و رهرو عقرب را نجات دا د و دوباره نیش زده شد. دیگر راهب از او پرسید" ای دوست چرا باز هم او را نجات می دهی در صورتی که می دانی نیش زدن طبیعت اوست؟


رهرو پاسخ داد:زیرا نجات دادن او نیز طبیعت من است.

 

 

 

ترجمه پروانه اسماعیل زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 2:47  توسط سندباد نجفی